فرصتی می‌خواهی تا فارغ از هیاهوی پایان‌ناپذیر زندگی، چند روزی با خودت خلوت کنی.
فرصتی می‌خواهی تا بر سفره عشق میهمان شوی و جامه تعلقات برکنی، با خدای خویش خلوت کنی و پا به پای ام داود، زیارت رجبیه بخوانی.
فرصتی می‌خواهی تا معتکف کوی عشق شوی.
اعتکاف، فرصت خلوتی عاشقانه است.
اعتکاف، استوارسازی شانه‌های لرزانی است که از بار سنگین گناه، دیگر قامت ایستادن ندارد.
اعتکاف، سجده دوباره فرشتگان است بر اشک‌ها و ندبه‌ها و سجده‌های آدمیان.
اعتکاف، احرامی‌ست در میقات حضور، با نور و شعور.
اعتکاف، تطهیر قلب‌هاست در سجاده سبز «توبه».
اعتکاف، گستره محراب عشق است در کوی دوست؛ عشقبازی روح است دور از نفسِ سرکش، در سبزترین مکان، در نورانی‌ترین زمان.
اعتکاف، تلاوت «آیه‌های سوره حضور است» در سجاده اشک.
اعتکاف، لبیک لب‌هایی است که عاشقانه به زمزمه نیایش، روح پریشان خود را شستشو می‌دهند.
اعتکاف، تفرج روح است در خلوت عشق.
اعتکاف؛ یافتن حقیقت پنهان روح است در فراموشی نفس.
اعتکاف، بهترین بهانه برای صعود به ملک نفسانی و بازگشت به فطرت رحمانی است.
اعتکاف، غوطه‌ور شدن در دریای روشن امید است؛ فرصت سبزی است برای آموختن طریقت دلدادگی و رسم و راه عاشقی.
اعتکاف، بریدن است و وصل شدن؛ پایان است و آغاز.
اعتکاف، شکستن است و پیوند خوردن؛ شکستن قفس نفس و پیوند خوردن به آسمان.
اعتکاف، میقاتی است دوباره.
اعتکاف، تمرین خودسازی است.
اعتکاف، مبارزه برای رسیدن به یقین است.
اعتکاف، فرصتی است برای سبز شدن.
برگرفته از : اشارات :: مرداد 1384، شماره 75 

*(دعـــــاگـــوی همگی شما بزرگواران خواهم بود.حق نگهدارتان.)*